العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
61
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
مشمول اين آيه هستى و از خوف و اندوه در امان خواهى بود گفت : خداوند ميفرمايد : إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ در اين عموم تمام امت داخل هستند خندهام گرفت . سپس گفتم راست ميگوئى ابن عباس ! ترا به خدا قسم آيا در حكم خدا اختلافى وجود دارد گفت نه گفتم نظر تو در باره كسى كه با شمشير انگشت يكنفر را قطع كرده و رفته است مرد ديگرى آمده دست همان شخص را بريده او را پيش تو آوردهاند و تو را قاضى قرار دادهاند چه حكمى در باره او ميكنى گفت بشخصى كه دستش را قطع نموده ميگويم خونبهاى دست او را بده به اين مرد كه دستش قطع شده ميگويم بهر مقدار كه مايلى با او مصالحه كن و آن را پيش دو نفر عادل ميفرستم تا تعيين مبلغ كنند . گفتم اختلاف پيدا شد در حكم خدا آن حرف اول تو از بين رفت هرگز خداوند در ميان مردم پيش آمدى از حدود را بوجود نمىآورد كه حكم آن در زمين نباشد بايد دست كسى كه قطع كرده از همان جائى كه قطع نموده ببرى و بعد با وديعه و خونبهاى انگشتان را به او بدهى اينست حكم خدا كه در شب قدر نازل شده اگر منكر آن شوى بعد از شنيدن از پيامبر خداوند به آتش جهنم مياندازد همانطور چشمت را كور كرد روزى كه منكر خلافت على بن ابى طالب شدى . ابن عباس گفت چشم من به اين جهت كور شده تو از كجا ميدانى به خدا سوگند كورى چشم من از برخورد بال ملائكه است . من خنديدم آن روز رهايش كردم بواسطه نابخردى و كمى عقلى كه داشت بعد او را ديدم گفتم يا بن عباس مانند ديروز راست نگفته بودى علي بن ابى طالب به تو گفت در هر سال يك شب قدر است و در آن شب تكليف تا آخر سال تعيين مىشود و آن امر در اختيار فرمانروايان و پيشوايان است پس از پيامبر اكرم تو گفتى آنها كيانند ؟ فرمود من و يازده فرزندم كه ملائكه با ما صحبت ميكنند تو گفتى من